گرامی داشتن

خانه لبریز از جمعیت بود.شلوغ شلوغ. غلغله ا ی بود از جمعیت.

هرچه چشم گرداند جایی را برای نشستن پیدا نکرد.ناچار روی درگاه نشست.

پیامبر(ص) این صحنه را دید، ردایش را داد تا روی درگاه بیاندازند؛

جریر بن عبدالله ردا را گرفت به جای آنکه آن را زیرش بیاندازد در آغوش کشید، می بویید و می بوسید.

عرض کرد: من هرگز نمی توانم روی جامه ی شما بنشینم. خدا شما را گرامی بدارد که مرا گرامی داشتید.

 

  "و به حقیقت فرزندان آدم را گرامی داشتیم"                   اسراء 70

/ 1 نظر / 5 بازدید
مریم

سلام مریم هستم به وبلاگت اومدم تا تو هم به سایت من سر بزنی بیا یه سری به من بزن و وبلاگت را به جمع دوستان من اضافه کن تا توی لیست من اضافه بشی و آدرست را داشته باشم بهت هر روز سر بزنم منتظرتم بیا وبلاگت را ثبت کن