از نفرین مظلوم بترسید که چون شعله آتش بر آسمان می رود!

شلاق بودو پیکر برده بی نوا، زورش به غلام رسیده بود. حالا نزن کی بزن!

از پشت سر صدایی شنید. برنگشت. به کارش ادامه داد.

بار دوم همان صدا با مهربانی او را خواند: ای ابومسعود!

برگشت.چهره ی مهربان پیامبر رحمت(ص) را دید. از هیبت پیامبر(ص) تازیانه از دستش افتاد.

-به خدا سوگند قدرت خدا بر تو بسیار بیشتر از قدرت و احاطه تو بر این برده بیچاره و ناتوان است.

از خدا پروا داشته باشید ای صاحبان خرد تا رستگار شوید.               مائده 100

/ 1 نظر / 8 بازدید
دیدار

مرسی از نوشتهی خوبتون[گل][گل]